چهل روزگی تا چله
نیکی جون خوش اومدی
چمدون بندونه
سلام ثمره قلبمون خوبی مادر؟ عزیزم چند روزه چمدون بستم و منتظرم کار بابا رضا تموم بشه راهی زادگاهمون بشیم، اونجا یه عالمه کار دارم اولش که از همه مهمتره رفتن پیش یه دکتر خوبه که ماه آخر زیر نظرش باشم خودم دکتر راحله احمدی رو در نظر دارم که هم تجربه اش زیاده هم کارش میگن خیلی درسته هم رییس بیمارستانه خلاصه اگه مورد اورژانسی برامون پیش بیاد در دسترس تر از بقیه است، خلاصه برم پیشش یه سونوی آخر هم انجام بدم و آماده تشریف فرمایی فرشته آسمونیمون بشیم، یه کار مهم دیگه چیدن سیسمونیته توی اتاق خواب عزیز که زحمت کشیده این روزا خالیش کرده برای من و شما، دید و بازدید با رفقا و فامیل هم یکی از برنامه هامه و پیاده روی منظم، انجام نرم...
نویسنده :
هما
9:29
نی نی چرخیدی!
عزیز دل مادر سلام ثمره قلبم سلام نور دوچشمونم سلام عزیزم امروز و دیروز چکاب های نهایی قبل رفتنمون رو انجام دادم هم خانم دکتر دهقانی هم ماما خانم موسوی گفتند همه چی خداروشکر عایه و نرمال و می تونی بری سفر.حتی هردوشون پرونده هامو دادن با خودم ببرم که برای زایمان لازممه. دیروز وقتی سونو مختصری شدم دکترمون گفت دیگه وضعیت بریچ نداری یعنی چرخیدی و سر نازنینت اومده پایین و دیگه نیازی به سزارین نیست خداروشکر.من و بابا رضا اعتقاد داریم هر چیزی طبیعیش بهتره مگه اینکه مجبور بشیم. خلاصه ظهر اومدم خونه و وقتی بابا رضا اومد خونه ازش مشتولوق خواستم برای خبر خوب تا گفتم خبر خوب گفت دخترمون چرخیده؟ من بابا رضا تو چه ...
نویسنده :
هما
18:37
دندون درد مامان
از همون روزا که عزیز اینا اومدن خونمون این دندون درد من باز شروع شد ای خدا یه دندون که تیکه تیکه هی شکسته بود جز ریشه نمونده بود ریشه اش هم داغون داغونه از شدت درد نمی دونم چکار کنم؟ رفتم پیش متخصص گفت سه ماهه آخری برو تحمل کن خلاصه دختر گلم فقط به دندونپزشک گفتم برای دخترم ضرری نداره عفونت دندونم؟ گفت نه حالا راحت تر تحملش می کنم عزیزم این روزا فهمیدم آبجی راحله نی نی سومشو بارداره این روزا بیشتر با نرم افزار تلگرام و واتس آپ و وایبر با فامیل و دوستان و عزیزان در ارتباطم و وقتمو پر می کنم. ریشب با بابا رضا رفتیم یه کفش تابستونی سبک و طبی و راحت خریدیم دیگه همه کفشام تنگم بودن راستی یکی از تفریحات و ...
نویسنده :
هما
11:30
خوشحال و شاد و خندانیم .....
یوهو این روزا بهمون خیلی خوش گذشت دخترم! مگه نه؟ عزیز و خاله ها و دختر خاله ها و شوهر خاله هات همگی اومدن یزد خونمون این روزا تقریبا سورپریزمون کردند و ما شاد شادیم الان با اینکه خیلی نموندند ولی خوب اومدنشون یه عالمه بهمون انرژی داد تازه می دونیم که بزودی باز می بینیمشون پس از رفتنشون ناراحت نشدیم الان امروز از صبح تا عصر دارن توی نقش جهان اصفهان می گردند تا فردا برن سمت خراسان و شهرشون . دستشون درد نکنه اومدن دلمونو شاد کردند. قربونت برم که هر چی می گذره بیشتر بی تاب اومدنت می شیم. سسپردمت به خدای مهربون عزیزم . بوس بوس بای فعلا ...
نویسنده :
هما
12:41



