انتظار
نور چشمم هنوزم منتظرتم. شاید باور نکنی یکی از تفریحام اینه بیام نی نی وبلاگ و برم وبلاگهای مختلف رو بخونم مخصوصا اون بخش هایی که خبر مادر شدنشونو نوشتن. امروز عصر داشتم یه وبلاگی می خوندم که بعد یک سال و نیم انتظار چجوری خبر بارداریشو به همسرش گفته. اشک به چشمام اومد و برای اینکه بابا جونت نبینه دارم گریه می کنم زودی کامپیوترو خاموش کردم و رفتم روی تخت دراز کشیدم. خوابم برد و خواب دیدم یه نی نی کوچولو توی بغلمه. با نوازش های بابا جونت از خواب بیدار شدم.آخه حس کرده بود حالم گرفته است. آرومم کرد. نمی دونی چقدر بابا جونت خوبه.ایشالله زودی میای و خودت خوب بودن و بی نظیر بودن باباتو تجربه می کنی. در کنارش آروم شدم برام یه ...
نویسنده :
هما
3:07






